پیوسته عطش به جان او خنجر زد زینب ز غمش به سینه و بر سر زد تا تیر سیاه شب رها شد ای وای! خورشید به روی نیزهها پرپر زد زنبق سلیمان نژاد
پیوسته عطش به جان او خنجر زد
زینب ز غمش به سینه و بر سر زد
تا تیر سیاه شب رها شد ای وای!
خورشید به روی نیزهها پرپر زد
زنبق سلیمان نژاد
تازه های پیامک
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}